برای یک داستان نویس نوشتن مقاله و روز نگار و وقایع تقویمی بهیچ عنوان راحت نیست این ها کلمات و لغات خاص خود را دارند که در قالب های خودشان جا می گیرند . این مقدمه کوتاه را برای آن نوشتم که بگویم دراین چند روز خواستم درباره مقام معلم بنویسم و نتوانستم ولی هر چه خواستم بگذرم از این مقام نشد که نشد .شاید اساسی ترین دلیلم شاگرد بودن در محضر استادم است که سایه اش مرحمت است بر من .معلم من از شاگردان پرفسور هشترودی بوده است نمی خواهم در مورد پرفسور بنویسم که شخصیت و فرهیختگی استاد عزیز بر رهجویان پویشیده نیست . استاد می دانم بلاگم را می خوانید . مقام در فرهنگ لغت دهخدا :مقام .[ م َ ] (ع اِ) منزلت . (اقرب الموارد) (محیط المحیط). منزلت . مرتبه . درجه . (از ناظم الاطباء). پایه . رتبه . جایگاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
این فخر جز امین تو را نیست وین مقام
کو کرد اختیار ز بهر تو ارتحال .
این فخر جز امین تو را نیست وین مقام
کو کرد اختیار ز بهر تو ارتحال .
همه را در مقام خویش بدار
هیچکس را ز خوی بد مازار.
در انواع علوم به منزلتی رسید که هیچ پادشاه پیش از وی آن مقام را نتوانست یافت . (کلیله و دمنه ).
مقام . [ م َ ] (اِخ ) سنگی است که حضرت ابراهیم هنگام بنای بیت بر آن ایستاد و گویند سنگی است که چون زوجه ٔ اسماعیل سر او را می شست حضرت بالای آن ایستاده بود و این همان سنگ معروفی است که به امر خدا در مسجدالحرام نهاده اند و مردم نزد آن نماز گزارند. (از معجم البلدان ) : خدای تعالی از میان زمزم و مقام پیغامبر را به معراج برد. (مجمل التواریخ و القصص ص 24).
هست سم مرکب و پای رکابت در عجم
همچنان کاندر عرب رکن و مقام است و حجر.
هست سم مرکب و پای رکابت در عجم
همچنان کاندر عرب رکن و مقام است و حجر.
او کعبه ٔ علوم و کف و کلک و مجلسش
بودند زمزم و حجرالاسود و مقام .
به زمزم و عرفات و حطیم ورکن و مقام
به عمره وحجر و مروه و صفا و منی .
و رجوع به مقام ابراهیم شود.
و در ادامه باز آروده است :
تا ز ریاضت به مقامی رسی
کت به کسی درکشد این ناکسی .
تا ز ریاضت به مقامی رسی
کت به کسی درکشد این ناکسی .
این معنی مقام است در لغت نامه . ولی مقام استاد من نه ابراهمی ست نه منزلتی ، او قلندری است که از منطق (( ریاضی )) به آن سوی باور اشاره کرده است ، او مُعرف عرفان کوچه بازاری مدعیان نیست به هر نقش و نگار او شکافی است در ذره منطق که هر سوء دارد نه یک سوء ،او فرق شکافته نیست در بازار جهل و ریا .شوق مقام خلقت است در منطق رسیده به امروزی انسانیت . گهگاهی سکوت می کنم تا منطق از کهکشان ذهنش بر چهار گوشه وجودم جاری شود .استاد، مقامت در لغت نامه نیست در حقیقت وجودت است که از منطق هیهات است .مقامت سایه . این کم را پیشکش به سایه ات می کنم به مقامت. از من کم بپذیر که شاگرد در برابر استاد لال است .

0 نظرات:
ارسال يک نظر